درود. این پست از دست نوشته های خودم میزارم
نمیدونم از کجا شروع کنم
از کسایی بگم که فقط ادعای انسان بودن دارن ولی کاراشون هیچ نشانی از انسانیت نداره و بعضی
مواقع از یک حیوون هم کمترن یا از زندگی سگی خودم بگم یا از چیزایی که تو این زندگی سگی
یاد گرفتم بگم.
خستگی نفرت و گیجی و پوچی تمام حسی که دارم. نمیدونم چرا زنده ام فقط مثل یه مرده متحرک
میمونم .
گیج و گنگ اما در مورده یه چیز کاملا هشیارم و اونم نفرتی که از همه انسانها دارم و این از خودشون یاد
گرفتم .
میخوام فریاد بزنم میخوام نفرتم از زندگی و تمام مردم اعلام کنم میخوام خونی بریزم خون ادمایی که از
حیوونم کمترن و بعد در خون غلت بزنم و از خون بنوشم بلکه تسکینی باشد بر درد هایم

|
+| نوشته شده توسط
kerry king در سه شنبه 2 آبان1385
|